عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

663

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

و ما المفرّدون ؟ قال « : المهتدون الّذين يهتدون بذكر اللَّه ، يضع الذكر عنهم اثقالهم ، فيأتون يوم القيامة خفافا » . و ربّ العزّة در حقّ ايشان ميگويد : وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً . سديگر گروه عارفان‌اند كه هجرت ايشان از بهر مولى بود ، و هجرت ايشان هم در نهاد ايشان بود ، در پرده‌هاى نفس هجرت كنند تا بدل رسند ، و آن گه در پرده‌هاى دل هجرت كنند تا بجان رسند ، و آن گه در پرده‌هاى جان هجرت كنند تا بوصال جانان رسند . گفتم كجات جويم اى ماه دلستان ؟ * گفتا قرارگاه منست جان دوستان . مردى پيش بو يزيد بسطامى شد ، گفت : چرا هجرت نكنى ؟ و به سفر بيرون نشوى تا خلق را فائده دهى ؟ جواب داد كه : دوستم مقيم است ، بوى مشغول ، به ديگرى نميپردازم . آن مرد گفت آب كه دير ماند در جايگاه خود بگندد . بو يزيد جواب داد كه دريا باش تا هرگز بنگندى . آن گه اين بيت بگفت : ارى الحجّاج يزجون المطايا * و ها أنا ذا مطايا الشّوق ازجى . اذا ما كعبة قصدت و حجّت * فوجهك قبلتى و اليك حجّى وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِي الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ - حكم قصر در فرض نماز اندر سفر ، هر چند كه عموم خلق را تخفيفى و رخصتى است امّا اهل خصوص را چون قهرى و بعدى است از حضرت ، لا جرم ايشان را عوضى باز داد . هم در سفر اباحت نفل بر راحله يا پياده روى در سفر خود كرده ، بى استقبال قبله ،